حمد الله مستوفى قزوينى

534

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

465 سرش را در انبان آهك نهاد * كه تا دم گرفت و در او جان بداد از آن دعوت و خواستن سرورى * شد اين حاصلش داد جان بَر سرى وگر دعوتش نيز حاصل بُدى * طلسم حياتش نه باطل بُدى چه نازش رسد خلق را در حيات * شب و روز ترسان ز بيم ممات چو كس را نخواهد بُدن زين جواز * به آن كز جهان دست گيريم باز 470 بكوشيم در كارِ ديگر سَرا * مگر ز آن شود يار لطفِ خدا ظهور دولت بنى عبّاس به عراق عرب حسن قحطبه با سپه بعد از آن * به كوفه درآمد از آن رَه دمان ابو سلمه خلّال « 1 » از بهر او * فرستاد نزلى سزا و نكو سزاوارش آورد خدمت به جا * نوازش نمودى مَر آن قوم را ولى داشت عبّاسيان را نهان * نگفتى به كس حالشان در جهان 475 همىگفت تا كارِ مروان تمام * نگردد ، نباشد ظُهورِ امام به آلِ على در نهان آگهى * فرستاد و دادى نويد مهى در اين كردن اهمال بودش هوا * كه گردد يكى ز آن مهان پيشوا به حكمش حسن قحطبه با سپاه * به جنگِ هبيرى « 2 » بپيمود راه به واسط از آن شهر لشكر كشيد * در آن شهرش اندر حصار آوريد 480 ابو سلمه بر جنگ مروان سپاه * ز كوفه روان خواست كردن به راه ز نزديك مروان بدان بوم « 3 » و بر * ز قتل براهيم آمد خبر

--> - از آن شير كه فرستاده بودى بنوشيدم به جاى ماندم . شراحيل سراسيمه سوى وى آمد و گفت : به خدايى كه جز او خدايى نيست ، نه امروز شير نوشيده‌ام و نه براى تو فرستاده‌ام . إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . به خدا با تو خدعه كرده‌اند . صبحگاهان مرده بود . تاريخ يعقوبى 2 / 319 : مروان دستور داد تا روى ابراهيم را به قطيفه‌اى پوشاندند تا مرد و به قولى سر او را در انبان آهكى داخل كردند تا جان داد . تاريخ گزيده / 289 آورده است : ابراهيم برادر سفاح را بگرفت و سرش را در انبان آهك كرد تا بمرد و لشكر به جنگ سفاح كشيد . ( 1 ) ( ب 472 ) . : حفص بن سليمان أبو سلمه الخلال . ( 2 ) ( ب 478 ) . : يزيد بن عمر بن هبيره . ( 3 ) ( ب 481 ) . در اصل : بذ آن بوم .